|
روز شنبه 5 اردیبهشت مطلبی در روزنامه ی همشهری به قلم دکتر ناصر کرمی خواندم که دقیقاً با بحث مطرح شده سر یکی از کلاس ها در مورد سونامی گردشگری ایران در نوروز مرتبط و حرف دل همه ی ما است. طنز تلخی در آن وجود دارد قلب را می فشارد و تلخندی بر لب می نشاند که از گریه غم انگیز تر و جانکاه تر است... نقل است كه كسي نعلي يافت و گفت حال جز 3 نعل ديگر و يك اسب چيزي باقي نمانده است. البته اكنون آمار مسافران نوروزي ماجرايي كهنه است. درباره آن مطبوعات بسيار نوشتند و مديران بسيار در تلويزيون پاسخ گفتند.اين نوشتار البته واكاوي مجدد اين آمارها را ندارد. مگر با اين اشاره مختصر كه، 100 ميليون، نه ولو 300 ميليون هم در عيد مسافرت كرده باشند، اين چه دخلي دارد به سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري؟ در فلات ايران 7 هزار سال است كه مردم نوروز به سفر ميروند، قبلا پياده ميرفتند، حالا غالبا ساكنان اين فلات ماشين دارند، پس در همه اين 7 هزار سال هر سال بيشتر از قبل به سفر رفتهاند. اين روند احتمالا تا آخر تاريخ ادامه خواهد داشت. اگر همين فردا، بله همين فردا سازمان موصوف منحل شده و جملگي مديران و كاركنان آن مشغول يك كار ديگر شوند، باز هم شك نكنيد كه آمار مسافران نوروز 89 بيشتر از 88 و 87 خواهد بود. نكته ديگر تحليل فني اين آمار است. چطور ميشود ثابت كرد اين 100 ميليون نفر باعث رسوب اقتصادي قابل توجه و پايدار در مقاصد گردشگري شدهاند؟ استرس محيطي را بيشتر كردهاند يا تنعم و رفاه جامعه ميزبان را؟ طرفهتر نحوه محاسبه اين عدد عجيب و غريب 100 ميليون نفر – سفر است. گفته بود اگر بنا به مردن بود، من جگرش را هم درميآوردم! اگر بنا به آمارسازي باشد، ميشود به جاي نفر – سفر(هر نفري كه از مقابل يك پاسگاه پليس گذشته است در ايام نوروز) نفر – ثانيه در هر متر جاده را محاسبه كرد. اين طور ميرسيديم به صدها هزار ميليارد نفر- ثانيه- متر مسافر كه البته عدد سرگرم كنندهتري است. گرجيها ميگويند خوردن قورباغه هوس ماهي را فرو نمينشاند. نه ديد و بازديدكنندگان نوروزي ميتوانند منشأ پيريزي صنعت گردشگري باشند و نه ورود گداهاي حرفهاي از همسايگان شرقي كه آمارشان بر ميخورد توي توريستهاي ورودي و مغرورانه در برنامههاي تلويزيوني اعلام ميشود. قطعا جديتر از ماجراهاي آماري مسافرتهاي نوروزي، براي دلمشغولان صنعت ايرانگردي، مسائلي از قبيل تداوم كاهش ورود مسافر به قطبهاي سنتي و تثبيت شدهاي مثل مشهد، مهم است. امسال براي سومين سال متوالي مشهد با كاهش مسافر روبهرو بوده است. بياييد به جاي بازي با اعداد، اين موضوع واقعي را در تلويزيون وابرسيد.البته نميتوان گفت مديران سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري از ذكر آمارهاي فوق لزوما اهدافي غيرصادقانه دارند. مشكل اين سازمان اين است كه سياست رسانهاي و تبليغي هم ندارد. تصور ميكنند كه اينطور آمارها جامعه را نسبت به توسعه گردشگري و وضعيت حاكم بر آن خوشبين ميكند. در حاليكه بهنظر ميرسد بازتاب ماجرا هرگز اينگونه نبوده است. حتي ميتوان گفت اين آمارها باعث شده است برخي فعاليتهاي مثبت و مؤثر اين سازمان نيز لوث شوند و مورد بدگماني قرار گيرند. ترديدي نيست كه در 3 سال گذشته تلاش قابل توجهي براي جلب اعتماد سطوح بالاي حاكميت به توسعه گردشگري انجام شده، حتي ميتوان گفت تسهيلات اداري وضع شده براي جلب سرمايهگذاران خارجي نيز قابل توجه بوده است. البته اينكه اين تسهيلات چقدر منجر به ورود سرمايه شده، بحث ديگري است. اما ديگر بار تاكيد ميشود اگر هم مجالي براي ايجاد قطبهاي تازه گردشگري نيست، دست كم نبايد گذاشت قطبهاي فعال موجود به دام ركود درغلتند؛ آنچه نشانههاي آن آشكار و واضح در مشهد، كيش و قشم ديده ميشود. بگذريم كه آنچه در مازندران و گيلان هم رخ ميدهد، با توجه به رسوب اقتصادي اندك آن، توسعه گردشگري نيست و به خاطر هزينههاي محيطي سنگين آن حتي ضدتوسعه هم ميتواند لقب بگيرد.از خاطر نبريم 5 ميليون بيكار موجود كشور را، كه هر سال نزديك به يك ميليون نفر به آنها اضافه ميشود و جز توسعه گردشگري عملا راهي در جهت ايجاد فرصتهاي انبوه شغلي براي اين عده وجود ندارد. كم و زياد آمارهاي موجود دردي از اين گروه دوا نميكند. مديراني كه ماههاي سال را يك درميان در سفر خارج به سر ميبرند خوب است كه يكبار ديگر مرور كنند اين واقعيت را كه براي قاطبه مردم حتي امكان سفر به مشهد هم كمتر از قبل شده است. اين يك مسئله چند وجهي (پروبلماتيك) و پيچيده است. سرسري از آن نگذريد. دكتر ناصر كرمي
هفته گذشته در کلاس جناب آقای دکتر محمدیان مباحثی در ارتباط با تبلیغات مطرح گردید در همین راستا بد ندیدم مطلبی رو که یک جایی خونده بودم برای بقیه دوستان نیز ارائه کنم شاید مفید باشه. تبلیغات تلویزیونی در گذشته، حال، آینده تبلیغات رفته رفته تمامی صحنه های تلویزیون را به تسخیر خود در می آورد. تکنولوژی های جدید تبلیغات، نه تنها ظاهر واقعی اشیا و مکان ها را به صورت آگهی های تبلیغاتی تغییر می دهند، بلکه اصالت تبلیغات در رسانه تلویزیون، محتوای برنامه ها را نیز تحت الشعاع قرار داده است. صنعت تلویزیون و تبلیغات که گذشته ای نه چندان دور را پشت سر خود دارد (از آغاز دهه ۱۹۵۰) در حال حاضر، یکی از بزرگترین عرصه های بازرگانی با هزینه های میلیارد دلاری برای ابرشرکت هاست، اما آینده تبلیغات می رود تا تلویزیون را به یک آگهی تبلیغاتی طولانی تبدیل کند.
جهانگردي پديده اي كهن است كه از ديرباز در جوامع انساني وجود داشته و بربنياد عامل اساسي سفر و جابه هايي قرار دارد و دگرگوني هاي آن تابع تغييرات مختلفي از قبيل دگرگوني هايي ناشي از انگيزه سفر و وسيله حمل و نقل مي باشد، سرشت انسان نيز با سفر و آشنايي با سرزمين هاي دور دست و ساكنان آن در آميخته است. آدمي چنان آفريده شده و چنان هستي گرفته است كه بايد به سفر برود، انسان از دير باز براي رهايي از تنهايي و سختي و نيز وابستگي هاي محلي و عادت و آداب و رسوم يكنواخت و مكرر زندگي خود دست به سفر مي زده است، در ميان انگيزه هاي مختلف سفر نياز رواني بيش از همه برانگيزاننده امواج توده هاي انساني در امر مسافرت و جابجايي است. حسن كنجكاوي بشر و كشف حقايق تازه جهانگردي دو واژه اي است كه از پيوند خوردن سفر با فرهنگ حكايت دارد و در زمان و مكاني گسترده تحقق مي يابد اگر فرهنگ را جستجو نكند جهانگردي ديگر معنا پيدا نمي كند و سفرهاي خالي از برداشت هاي فرهنگي به سرگردان بودن بيشتر شباهت دارد. در زبان فارسي اصطلاح ديگري براي سفر در پيوند با فرهنگ عنوان شده است. كه عبارت از سير آفاق و انفس است و معناي آن نيز همان پيوند سفر با فرهنگ است. نوروز و جاذبه هاي گردشگري : جاذبه هاي گردشگري اعم از جاذبه هاي تاريخي، فرهنگي، مذهبي و جاذبه هاي طبيعي مورد علاقه گردشگراني است كه در ايام نوروز به نقاط مختلف كشور سفر مي كنند. برگرفته از: www.aviny.com www.wikipedia.org
سلام. کلمه "هند" به معنی "آب" است . "هندوستان" به سرزمین آب اطلاق می شود . حاشیه رودخانه هندیجان به گواهی مستندات باستان شناسی از چند هزار سال پیش از میلاد مسکونی بوده است . بندر باستانی "مهروبان یا ماهی روبان" در مجاورت هندیجان نیز از مناطق باستانی دوره اشکانیان محسوب می شود که نمونه سفال های معروف به سفال چینی در آنجا یافت شده است . شهر باستانی ریو اردشیر یا ری شهر نیز در حوالی هندیجان وجود داشته که رونق آن تا عصر سلجوقی تداوم و در آنجا کارگاه کشتی سازی وجود داشته است . در دوران باستان در سواحل خلیج فارس گمرک خانه هایی تاسیس شده بود که از کالاهای وارداتی و صادراتی ده درصد ارزش آنها عوارض گمرکی یا به اصطلاح آن روز "باژ" می گرفتند . از این رو مراکز اخذ عوارض گمرکی به "باژیان" و سپس به "باسیان" و "باجیان" خوانده شدند . آثار بندری به همین نام در نزدیکی هندیجان وجود دارد که سفال های بدست آمده از آنجا رونق آن را به دوران اشکانی باز می گرداند . تا چندی پیش نیز آثار بنای یک پادگان نظامی ساسانیان که گواه نگهبانی و حاکمیت تاریخی ایرانیان بر خلیج فارس بوده نیز در منطقه هندیجان وجود داشت . این شهر احتمالا زادگاه علی بن مهزیار اهوازی که بنای آرامگاه وی در شهر اهواز می باشد ، بوده است . نخلستان های هندیجان ابو اسحق اصطخری از وجود نخلستانهای وسیع در این منطقه سخن می گوید . این نخلستانهای وسیع تا دوره محمد شاه قاجار یعنی حدود سال 1260 وجود داشته اند و تعداد آنها حدود 12 هزار تخمین زده می شود . به ازاء هر شهروند هندیجانی یک اصله درخت نخل در منطقه وجود داشته است . رونق کشاورزی در این منطقه از میزان مالیات پرداختی مردم که در آن زمان 1200 تومان بود قابل درک است .
ابتدا از طرف همه ی بچه های گروه از استاد گرامیمان جناب آقای دکتر محمدیان تشکر می کنم که به وبلاگ ما اومدند و ما رو خوشحال و دلگرم کردند. بعد مطلبی رو در مورد چهارشنبه سوری که یک سنت ملی است می نویسم. امیدوارم که چهارشنبه سوری امسال رو مثل نیاکانمون با شادی و جشن به پایان برسونیم! برابر با شب آخرین چهارشنبه ی سال جشنی به نام «چهارشنبه سوری» یا «جشن شب سوری» در سراسر سرزمین های ایرانی همراه با آتش افروزی و پریدن از روی آن و مراسمی ویژه برگزار می شود. «دل هر ایرانی آتشکده ای است» ابراهیم پور داوود پیشینه ی جشن چهارشنبه سوری از دیرباز تا کنون، آتش در نزد ایرانیان از ارزش و جایگاه خاصی برخوردار بوده است و بیشتر جشن ها و آیین ها پیوند نزدیکی با آتش داشته و دارند. گمان می رود که جشن چهارشنبه سوری نوع تغییر یافته ای از گاهنبار «همس پت میدیم گاه» ششمین و آخرین گاهنبار سال است. بخش نخست این واژه یعنی «همس» از «هم» به معنی گرما و تابستان در زبان اوستایی گرفته شده است و واژه ی همس پت میدیم روی هم به معنی برابر شدن روز و شب و آغاز گرما است و این گاهنبار در روز نخست پنجه ی پایان اسفندماه برگزار می شده است. در هیچیک از متون باقیمانده ی پیش از اسلام اشاره ای به جشن چهارشنبه سوری نشده است. در اوستا، کتیبه های عیلامی، هخامنشی، اشکانی و ساسانی و نیز در متون پهلوی و حتی در روایت های مورخان یونانی درباره ی ایران نیز درباره ی جشن چارشنبه سوری سخنی گفته نشده است. «... و چون امیر منصور بن نوح به مُلک بنشست، اندر ماه شوال سال سیسد و پنجاه، به جوی مولیان، فرمود تا آن سرای را دیگر بار عمارت کردند و هرچه هلاک و ضایع شده بود بهتر از آن به حاصل کردند. آن گاه امیر به سرای بنشست و هنوز سال تمام نشده بود که چون «شب سوری» چنان که «عادت قدیم» است، آتشی عظیم افروختند. پاره ای از آن بجست و سقف سرای در گرفت و دیگر باره جمله سرای بسوخت.»[2] در این روایت هرچند به صراحت به زمان برگزاری جشن اشاره نشده است، اما عبارت «هنوز سال تمام نشده بود» و نیز «شب سوری» گویا اشاره به مراسم چارشنبه سوری دارد که شاید در آن زمان، انجام مراسم در شب چارشنبه، تثبیت نشده بوده است. دومین متن کهن که اشاره ای هرچند غیر مستقیم به جشن چارشنبه سوری دارد، شاهنامه ی فردوسی است. در داستان بهرام چوبینه با «پرموده» پسر ساوه شاه آمده است که هنگامی که هر دو سپاه آماده ی رزم بودند، ستاره بینی بهرام را پند می دهد که : ستاره شمر گفت بهرام را که در «چارشنبه» مزن کام را درباره ی این سروده های شاهنامه ذکر چند نکته ضروری است : نخست اینکه بر مبنای واژه نامه ی «فریتس وُلف»، در سراسر شاهنامه به جز یکشنبه و چارشنبه، روز دیگری از هفته نام برده نشده است و تنها باری که از چارشنبه یاد شده، در همین داستان و همین جشنی است که در زمان بهرام چوبین انجام شده و این کهن ترین یادکرد جشن چارشنبه در متون است. هرچند که زمان سرایش شاهنامه چند دهه پس از تاریخ بخارا بوده است، اما موضوع داستان به سدها سال پیش از آن باز می گردد. دویم اینکه آوردن نام چارشنبه در داستان بهرام چوبین خود دلیل دیگری است که روزهای هفته در ایران باستان وجود داشته است. سیُم اینکه برخلاف اعتقاد عربان که روز چارشنبه را نحس و بدیُمن می پنداشتند و این اعتقاد در آثار جاحظ و حتی منوچهری دامغانی نیز راه یافته است، اما ایرانیان نه تنها این روز، بلکه هیچ روز و زمان دیگری را نحس نمی پنداشتند و بخصوص چارشنبه را «گاهِ کام و جشن» دانسته اند.[4] این جشن با «آب» نیز در پیوند است و در برخی نقاط، پریدن از روی نهر یا آوردن آب از چشمه توسط دختران و شکستن کوزه های آب دیده شده است. در شیراز دختران و زنان از بامداد چارشنبه سوری تا پایان روز به آب تنی در چشمه ی کنار آرامگاه سعدی می پردازند و پسانگاه پسران و مردان آن را ادامه می دهند. در آذربایجان (و نیز در جمهوری آذربایجان کنونی (اَران)) جشن چارشنبه سوری در هر چهار چارشنبه ی اسفندماه برگزار می شود. برخی جشن چارشنبه سوری را به دلیل نبود روزهای هفته در ایران باستان، جشنی نوساخته قلمداد می کنند در حالی که این پندار درست به نظر نمی رسد. هرچند که از دلایل و دیرینگی چارشنبه سوری آگاهی چندانی در دست نیست، اما شواهد متعددی در وجود نام روزهای هفته در ایران باستان در دست است و از جمله در شاهنامه ی فردوسی هم به نام روزهای هفته و هم به جشن آتشی در «چارشنبه روز» اشاره شده است. با توجه به شواهد موجود، احتمال می رود که این جشن با جشن «فروردگان» در بیست و ششم اسفند و نیز با خانه تکانی پایان سال و پاکیزگی خانه در پیوند باشد. پریدن از روی آتش نیز بر خلاف برخی پندارها بهیچ وجه بی احترامی به آتش نیست، بلکه این کار بگونه ای نمادین برای سوزاندن و پاک کردن همه ی بدی ها و نادرستی ها و کدورت ها انجام می شود. سرودها و ترانه های معروف چارشنبه سوری نیز به این نکته اشاره دارند.[5] گستره ی برگزاری جشن چهارشنبه سوری در همه ی سرزمین های ایرانی در فاصله ی پنج هزار کیلومتری کردستان تا چین، آیین جشن چهارشنبه سوری به همراه مراسم جانبی بسیار متنوع و زیبای آن و سرایش ترانه های شادی بخش و جشن و پایکوبی برگزار می شود. گستره ی برگزاری این جشن حوزه ی حضور فرهنگ ایرانی را نشان می دهد. این گستره نه تنها کشور ایران بلکه از سرزمین های شرق عراق و شمال آن (کردستان غربی)، شمال سوریه، شرق ترکیه، جنوب روسیه (داغستان و چچنستان)، آذربایجان و قفقاز، ارمنستان، غرب پاکستان، افغانستان، جنوب ترکمنستان، تاجیکستان، ازبکستان، قرقیزستان، غرب و شمال هند وغرب چین تشکیل می شود.[6] مراسم شب چهارشنبه سوری در شب چهارشنبه سوری، به جز روشن کردن سه یا هفت کوپه آتش به یاد سه پند بزرگ ایرانیان، «اندیشه ی نیک»، «گفتار نیک»، و «کردار نیک» و یا هفت امشاسپند «هرمزد»، «وهومن»، «اردیبهشت»، «شهریور»، «سپندارمذ»، «خورداد» و «امرداد»، مراسمی ویژه ای نیز برگزار می شود مانند : آتش افروزی بر فراز خانه ها و بلندی ها، خانه تکانی پیش از چهارشنبه سوری، خریدن آیینه و کوزه ی نو، خرید اسفند (اسپند دانه)، چراغانی، تهیه و خوردن آجیل هفت مغز، کوزه شکستن، فال گوش ایستادن، فال کوزه، ریختن آب قلیا و آب دباغ خانه به گوشه و کنار خانه، به صحرا رفتن در روز چهارشنبه سوری، تخم مرغ شکستن، شال اندازی، قاشق زنی، گره گشایی از بخت دختران با بستن قفل به گردن یا گوشه ای از چادر، نشستن روی چرخ کوزه گری، شکستن گردو، گفتن آرزوها به آب روان، فریاد زدن خواسته ها در چاه قدیمی، کمک خواستن از «چهارشنبه خاتون»، رنگ کردن خانه با گِل هایی به رنگ آبی و زرد، پختن آش ویژه ی چهارشنبه سوری و ... گزیده ای از مراسم ویژه ی چهارشنبه سوری در جای جای ایران مراسم قاشق زنی که تقریبا در همه ی سرزمین های ایرانی برگزار می شود بدین گونه است که مردم و بعضا کودکان کاسه و قاشق را به هم کوبیده و در پشت در پنهان می شوند و صاحبخانه نیز تخم مرغ یا تنقلاتی داخل کاسه می گذارد. قاشق زنان چه مرد چه زن اغلب خود را با چادر می پوشانند. در تاجیکستان و ازبکستان، در بخارا و سمرقند و شهر سبز، در شب چهارشنبه سوری همه ی مردم شستشو می کنند و مردان پس از تراشیدن موی سر خود از روی بوته ی آتش فروزان می پرند و می گویند : «روی پاک از تو، دامن پاک از ما»[7] در بدخشان و شمال افغانستان نیز دختران موی سر خود را به چهل رشته تقسیم کرده و آن را می بافند و در انتهای رشته ی موها تـَرکه ی ظریفی می بندند تا تمام چهل رشته به ترتیب در کنار یکدیگر قرار گیرند و هنگام پریدن از روی آتش می گویند : «به روی مبارکت گردم. زردی مرا گیر و سرخی ات را بده». در بعضی از دهات درواز بدخشان از شب تا بامداد نوروز برگرد آتش می نشینند و می رقصند. در غرب چین در شهرهای یارکند و تاشغورقان و نیز در کاشغر مردم در اطراف درخت کهنسالی که آن را یادگار آرش تیرانداز و آن جا را مرز ایران می دانند، آتش می افروزند و می گویند «زیان و زحمتمان را افشاندیم و سوزاندیم». در آذربایجان، جعبه های کوچکی با کاغذهای رنگین به شکل کجاوه درست کرده و ریسمانی به آن می بندند و از روزن سقف خانه یا پنجره به داخل آویزان می کنند، صاحب خانه نیز شیرینی و خوراکی های را که از پیش آماده کرده درون این کجاوه ها می ریزد. در روستای هشترود مراغه، هفت سنگ بر پیرامون بام خانه می چینند و در میان بام، آتش را در کنار کاسه ی آبی برمی افروزند و پس از پایان مراسم، کاسه ی آب را بر سر خانواده یا همسایگان خالی می کنند و برای آنان با گفتن «زندگی تان به روشنی درآید» زندگی خوب و روشنایی آرزو می کنند. در بسیاری از روستاهای استان مرکزی ایران جوانانی که نامزد دارند از روی بام خانه ی دختر، شال خود را پایین می کنند و دختران در گوشه ی آن شال شیرینی و تخمه می پیچند. این رسم را «شال اندازی» می گویند. در کرمانشاه زنان آبستن با آوردن هیزم برای آتش چهارشنبه سوری، باور دارند که هر چوبی که در آتش می گذارند پلیدی ها و وقایع ناگوار را از فرزندشان دور می کنند. مردم شاه آباد (اسلام آباد) استان کرمانشاه، چهارشنبه سوری را جشن پیروزی کاوه ی آهنگر بر ضحاک می دانند و هر ساله به پاس این پیروزی در کوه های پیرامون شهر و روستا آتشی بزرگ برافروخته و با خواندن آوازهای گروهی و جشن و پایکوبی تا نیمه های شب بر گرد آتش می چرخند. زرتشتیان روستای مریم آباد یزد نیز بر این باورند که آتش چهارشنبه سوری، آتشی است که «منیژه» به هنگام کوشش برای رهایی «بیژن» از چاه، بر سر دهانه ی چاه روشن کرده است. در خراسان هر خانواده چهارشنبه سوری را با سه یا هفت بوته ی آتش آغاز کرده و همه ی اعضا خانواده از روی آتش می پرند و می خوانند : «آل به در، بلا به در، دزد به در و حیز از دهات به در» و پس از پایان مراسم آتش را به حال خود می گذارند تا خاموش شود و آب ریختن و دمیدن بر آتش را گناهی بزرگ می دانند. در روستای آزادور در دشت جوین خراسان نیز، سبزه ی نوروزی را در بین بوته های آتش قرار داده و از روی آن هم می پرند در حالیکه آیینه و کاسه ی آبی نیز در کنار آتش به چشم می خورد. در بین ترکمنان بجنورد از این شب به نام «چارشنبه ی سنگین» یاد می شود و در این شب بین همسایگان و آشنایان، آش رشته و نان روغنی و آبگوشت پخش می کنند. در هرات و بلخ دیگر شهرهای افغانستان، خاکستر چارشنبه سوری را دختری جمع کرده و در کنار روستا می ریزد و هنگام بازگشت در می زند و اهل خانه می پرسند کیست ؟ در روستای زرتشتی نشین قاسم آباد یزد نیز پس از مراسم چهارشنبه سوری مراسم «چک و دوله» برگزار می شود. به این ترتیب که یک دولچه ی (سطل) کوچک را برمی دارند و درون آن کمی آب همرا با آویشن و برگ سبز می ریزند. هرکس آن جا هست چیزی از خودش مانند انگشتر و ... را درون آن می اندازد، پس از آن روی دولچه را با پارچه ی سبزی می پوشانند و یک دختر نابالغ را در میان جمع خود نشانده و این دولچه را به دستش می دهند. دخترک اشیا را یکی یکی در مشت خود پنهان می کند و بیرون می آورد و یک نفر دیگر دو بیتی هایی را می خواند و پس از خواندن دو بیتی دخترک شیئ را نشان می دهد و صاحب آن با توجه به شعر خوانده شده به نیت و تعبیر خود می رسد. در تهران، زنان با حبوباتی که از راه قاشق زنی گردآوری کرده اند، آشی می پزند با نام «ابودرد» و باور دارند که این آش علاج همه ی بیماری ها است. همچنین در این شب دختران گوشه ی روسری یا چادر خود را گره می زنند و در بیرون خانه به نخستین کسی که برسند می خواهند که این گره را بگشاید تا گره های سال آینده باز شود.[8] آجیل چهارشنبه سوری آجیل چهارشنبه سوری نیز همچون همه ی جشن های ایرانی جز ضروریات سفره ی شب چهارشنبه سوری می باشد که از هفت نوع میوه ی خشک و برنج، عدس، خرسِه، نخود، تخمه ی آفتابگردان، تخمه کدوی بو داده، کشمش و گردو تهیه شده و در هر خانواده باید آن را تهیه می کرد و به نام هفت امشاسپند در سفره ی چهارشنبه سوری می گذاشتند. از این آجیل همه ی اعضای خانواده برای شگون و تندرستی می خوردند، سپس در کوزه ی کهنه ی سال پیشین مقداری آب ریخته از بالای بام به زمین می انداختند زیرا می گفتند که فروهرها از کوزه ی نو دیدن خواهند کرد و از آب آن کوزه ی کهنه که به معنی روشنایی بود در خانه آن ها پاشیده می شد. بن نوشت ها : 1. از نوشتار «چارشنبه سوری در دو متن کهن» - رضا مرادی غیاث آبادی، تارنمای پژوهش های ایرانی.
|
About
وبلاگ سفره سفر وبلاگ دانشجویان کارشناسی ارشد مدیریت جهانگردی (گرایش بازاریابی) دانشگاه علامه طباطبایی تهرانه. Archivesهفته اوّل اردیبهشت 1388هفته چهارم اسفند 1387 هفته سوم اسفند 1387 هفته اوّل اسفند 1387 هفته چهارم بهمن 1387 هفته سوم بهمن 1387 هفته دوم بهمن 1387 هفته اوّل بهمن 1387 هفته چهارم دی 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته سوم آذر 1387 هفته سوم آبان 1387 Authorsزهره جوادینکیساجزایریان ابتهال زندی محسن عامری سید محمدحسن حسینی مریم محسنیان رسول غفارزاده ولی نعمتی مصطفی حاجی امینی آرشین بختیاری حمید ایوبی Links
سفر ایرانی |